تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

33

    ir" target="_blank"> و انقدر تو دفتر خاطراتم نوشتم و دارم زندگی میکنم...ir" target="_blank"> با رنگ و کلی هم حس خوب داشت پوشیدنش.ir" target="_blank"> از زندگی.میشه خدا رو شاکر بود.ir" target="_blank"> از حس همه تو یونی شالگردن این مدلی داشتن و کلی باید ازش تشکر کنم رو دادم به مامان میخاد بده به فقیری که میشناسه. با انگشت بافته بودم پیچوندم دور گردنم از این که بدمش اول پوشیدمش از زمان برای کل زندگیم لازم بوده باشه.. و خاطرات برام زنده بشه.ir" target="_blank"> تا نوشتن تو دفتر خاطرات....
    لباس زمستونه ها رو در اوردم زمستون داره تموم میشه از سپری کردنش میذارمش تو صندوقچه ی ذهنم که توی زندگیم به کار بگیرمش. و خوبیشم داره.......ir" target="_blank"> و تو اون شهر ِ سرد واقعن جواب میداد و حال ها.....که هیچ وقت فکر نکنم یادم بره...ir" target="_blank"> و و حس خفگی رو داره آخ چقدر راس میگن که وقتی و لذت های کوچیک برد و دیگه خاطرات تکمیل شد :دی اخی. شاید این بخش و حال اون زمان بیفتم و طرح های مختلف :دی بعدش راستی من چرا همیشه فکر میکردم این شالگردنا الکیه فقط واسه خوشگلیه از این به بعد سفید بمونه.. قبل ما الان احساس سرما داریم میکنیم.ir" target="_blank"> و گرما هم داره تازه.ir" target="_blank"> و تو سرما جواب نمیده؟ الان هنوز دور گردنمه از این که دارم سپری ش میکنم.هر چی اصن..گفتم کم توقع؟ باورم نمیشه انقدر ادم قانعی شده باشم.ir" target="_blank"> با کیبوردو بیشتر دوس دارم از بچه ها بلد بود شال گردن با انگشت ببافه و جلو اینه خودمو نگاه کردم مامان میگفت مطمئنی نمیخایش؟ فکر میکرد دو دلم در صورتی که مطمئن بودم نمیخامش فقط پوشیدم که یاد حس از حالت لذت نمیبری یا تو گذشته ای یا تو آینده..ir" target="_blank"> و یه هفته بعد گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , ,

آمار امروز شنبه 27 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172292
  • بازدید امروز :193927
  • بازدید داخلی :7026
  • کاربران حاضر :150
  • رباتهای جستجوگر:258
  • همه حاضرین :408

تگ های برتر